محمد بن عبد الله بن عمر

111

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

يعنى شما در صلح همچون عيّارانيد از درشتى كه نماييد ، ودر جنگ مثل زنان حايضيد كه دست به خون كس نيالايند . وچون زينب را به مدينه بردند ، وأحوال باز سيد ، عليه السلام ، گفتند ، بفرمود تا لشكرى به مكة روند * و [ ايشان را وصيت ] « 1 » كرد تا اگر هبّار بن الأسود را دريابند ، أو را با آتش بسوزانند « 2 » واز پى لشكر كس فرستاد كه هبّار را مسوزانيد ، اما أو را به قتل آوريد . وزينب ، رضى اللّه عنها ، در مدينه مىبود وأبو العاص در مكة . وبعد از مدتي ، اتفاق افتاد وأبو العاص از شام به بازرگانى مىآمد ، ولشكر سيد ، عليه السلام ، به وى رسيد ومال‌هاى وى واز آن ديگران ، از وى بستدند . وأبو العاص بگريخت وشب در مدينه آمد . وكس پيش زينب فرستاد وزنهار خواست . زينب قبول فرمود وأبو العاص را در جايى پنهان كردند . وروز ديگر ، چون سيد ، عليه السلام ، از نماز صبح فارغ شد ، زينب از صفّهء زنان آواز داد و [ گفت كه من ] « 3 » أبو العاص را زنهار دادم . وسيد ، عليه السلام ، فرمود : چون زينب [ وى ] « 4 » را زنهار داد ، كس را نرسد كه متعرّض وى شود . و [ زينب ] خبر سيد ، عليه السلام ، نكرده بود « 5 » . چون سيد ، عليه السلام ، معلوم كرد ، فرمود : چون زينب أو را زنهار داد ، كس را به أو كارى نباشد . پس أبو العاص پيدا شد وسيد ، عليه السلام ، زينب را فرمود تا نگاه داشت وى كند ، اما نزديك وى نرود . وكس به لشكر فرستاد كه أبو العاص به ما نزديك است ، اگر مال‌هاى وى بازدهيد ، كرم باشد واگر ندهيد ، ملك شما است كه به غنيمت ستده‌ايد . پس مال‌ها بازدادند وأبو العاص مال برگرفت وبه مكة رفت ومال‌هاى مردم بازداد وگفت : اين ساعت ، به محمد ايمان مىآورم ، تا شما را ظنّ نشدى كه در مال شما طمع كرده‌ام وكلمهء شهادت گفت . وچون به مدينه آمد ، سيد ، عليه السلام ، زينب را باز خانهء وى فرستاد « 6 » . واز جملهء گرفتگان كه سيد ، عليه السلام ، بىفدا اطلاق فرمود « 7 » ، [ يكى ] أبو العاص بود [ وديگر مردى از بنى جمح بود ونام وى أبو عزّه ، عمرو بن عبد اللّه ، بود ] . واين أبو عزّه كه [ مردى شاعر بود ] فصاحتى عظيم داشت . وچون به مكة رفت ، چند بيت در مدح سيد ، عليه السلام ، بگفت * من مبلغ عنّى الرّسول محمّدا * بأنّك حقّ والمليك حميد « 8 »

--> ( 1 ) . عبارت داخل [ ] از ص 597 سيره ، نقل شد . ( 2 ) . در أصل : تا اگر آتش نباشد بسوزانيد . وبر طبق ص 597 سيره ، نقل واصلاح شد . ( 3 ) . عبارات داخل [ ] از ص 598 سيره ، نقل شد . ( 4 ) . عبارات داخل [ ] از ص 598 سيره ، نقل شد . ( 5 ) . در أصل : نكرد ( 6 ) . اين حكايت در سيره ، ص 592 - 600 ، آمده است . ( 7 ) . در أصل : فدا طلاق فرمود وقياسا اصلاح شد . اطلاق : رها كردن ، آزاد ساختن ، اطلاق محبوسين ( معين ) ( 8 ) . عبارات داخل [ ] از سيره ، ص 600 ، نقل شد وحكايت أبو عزه در همين صفحه آمده است .